ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

هاله نور از احمدی تا روحانی :: پاسداران فرهنگ/سماء.

پاسداران فرهنگ/سماء.

به کانال سخن_نو بپیوندید

به کانال سخن_نو بپیوندید

پاسداران فرهنگ/سماء.

هدف از ایجاد این پایگاه اینترنتی الفت بیشتر با جوانان وطنم یعنی ایران است باشد تا با همدلی و همراهی در راه صواب دست همدیگر را بگیریم و تا قله های سرافرازی با هم دیگر باشیم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پیوندهای روزانه

هاله نور از احمدی تا روحانی

شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۳۵ ق.ظ

 در کتاب  خود به یک رخداد عجیب در ماه محرم اشاره می کند که خاطره خوش آن لحظات هنوز در ذهن او باقی است:

«واقعه از این قرار بود که من در یک ماه محرمی روز دوازدهم موقع اذان صبح از خانه خارج شدم و برای نماز صبح به سمت مسجد پشت خندق [مسجد ولی عصر فعلی] رفتم . وارد حیاط مسجد شدم و در کنار حوضی که در سمت چپ قرار داشت نشستم و مشغول گرفتن وضو شدم . پدرم داخل مسجد رفته بود و نماز جماعت صبح هم شروع شده بود . من همان طور که کنار حوض نشسته بودم و در حال وضو بودم احساس کردم که یک مرتبه حیاط روشن شد مثل این که نورافکنی به تابش درآمده باشد .

در آن حال حس کردم  از بالا می تابد سرم را بلند کردم و یک شی نورانی را که تقریبا مکعب مستطیل بود و حدود دو متر طول داشت و عرض و ارتفاع آن هم حدود یک متر بود، دیدم که از بالا به سمت داخل حیاط مسجد به آرامی در حال فرود آمدن است . احساس می کردم افرادی در این هودج نورانی نشسته اند ولی چیزی جز تلالو نور نمی دیدم.بعد دیدم که آن شی نورانی در شمال شرق حیاط مسجد فرود آمد . آنگاه پس از چند دقیقه توقف بلند شد و به حرکت درآمد . در هنگام برخواستن هودج علی رغم این که برای نماز صبح می خواستم داخل مسجد بروم بی اختیار دنبال آن به راه افتادم و دیدم پس از عبور از تکیه پشت خندق به تکیه بعدی یعنی تکیه بیرن دژ رفت و در وسط آن تکیه فرود آمد.فاصله این دو تکیه شاید حدود ۲۰۰ متر بود. پس از آن دوباره هودج بلند شد و در فضا به راه خود ادامه داد و من هم در کوچه آن را می دیدم .

هودج به سمت شرق (سمت مشهد) حرکت کرد و بعد از چند دقیقه از نظرم غایب شد . در حالی که احساس عجیبی به من دست داده بود و از خود بی خود شده بودم ، احساس یک شعف بی نظیر معنوی توام با کمی ترس و وحشت داشتم. پس از این ماجرا به سمت مسجد بازگشتم وقتی به مسجد رسیدم نمازجماعت صبح تمام شده بود . همان وقت در ذهن کودکانه ام به نظرم آمد که ارواح مطهر معصومین و فرشتگان به این هودج آمده اند و به این تکیه ها که محل عزاداری سالار شهیدان بود سر زدند.

این ماجرا خیال نبود در بیداری اتفاق افتاد و کاملا آن را به چشم دیدم.»

کتاب خاطرات دکتر حسن روحانی؛ انقلاب اسلامی (۱۳۵۷-۱۳۴۱) – صفحه ۴۵
منبع: نماینده

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۰۲
...عابدینی...

نظرات  (۱)

سلام... ممنون بابت متنی که گذاشتی.. هاله نور هم ماجرایی شده برا خودش :)
=
یک مطلب جدید با موضوع"آزادی واقعی چی هست؟" در وبلاگم منتشر کردم. خوشحال میشم بیاید و نظرتان را بیان کنید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">