ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

جزای ترک گناه :: پاسداران فرهنگ/سماء.

پاسداران فرهنگ/سماء.

به کانال سخن_نو بپیوندید

به کانال سخن_نو بپیوندید

پاسداران فرهنگ/سماء.

هدف از ایجاد این پایگاه اینترنتی الفت بیشتر با جوانان وطنم یعنی ایران است باشد تا با همدلی و همراهی در راه صواب دست همدیگر را بگیریم و تا قله های سرافرازی با هم دیگر باشیم

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پیوندهای روزانه

جزای ترک گناه

جمعه, ۴ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۳۶ ب.ظ

در کتاب مدهش ابن جوزى مى نویسد، مردى از پرهیزگاران وارد مصر شد. آهنگرى را دید که آهن تافته را با دست از کوره بیرون مى آورد و حرارت آن به دست او هیچ تاءثیرى ندارد. با خود گفت این شخص یکى از بزرگان و اوتاد است . پیش رفت سلام کرده ، گفت تو را به حق آن خدائى که در دست تو این کرامت را جارى کرده ، دعائى درباره من بکن . آهنگر این حرف را که شنید شروع به گریستن نمود. گفت گمانى که درباره من کردى صحیح مى شود با این که انجام چنین کارى جز بدست بندگان صالح خدا نیست ؟! پاسخ داد صحیح است ولى از دست من هم سببى دارد. آن مرد اصرار ورزید تا از علت امر مطلع شود.

آهنگر گفت روزى بر در همین دکان مشغول کار بودم زنى بسیار زیبا و خوش اندام که کمتر مانند او دیده بودم جلو آمده اظهار فقر و تنگدستى شدیدى کرد. من دل به رخسار او بستم و شیفته جمالش شده گفتم اگر راضى شوى کام از تو بگیرم هر چه احتیاج داشته باشى برمى آورم . با حالتى که حاکى از تاءثر فوق العاده بود گفت : از خدا بترس من اهل چنین کارى نیستم . گفتم در این صورت برخیز و دنبال کار خود برو. برخاسته رفت ، طولى نکشید دو مرتبه بازگشت گفت همانقدر بدان ، تنگدستى طاقت فرسا مرا وادار کرد به خواسته تو پاسخ دهم . من دکان را بسته به خانه او رفتم . وقتى وارد اطاق شدیم در راه قفل کردم پرسید چرا قفل مى کنى اینجا کسى نیست ؟ گفتم مى ترسم یک نفر اطلاع پیدا کند و باعث رسوائى شود. در این هنگام چون برگ بید به لرزه افتاد، قطرات اشک چون ژاله از دیده مى بارید گفت پس چرا از خدا نمى ترسى ؟ پرسیدم تو از چه مى ترسى که این قدر به لرزه افتادى . گفت هم اکنون خدا شاهد و ناظر ما است چگونه واگذارى به عهده مى گیرم خداوند پیکر تو را به آتش دنیا و آخرت نسوزاند. دانه هاى اشک او با التماس عجیبش در من تاءثیر بسزائى کرد. از تصمیم خود منصرف شدم احتیاجاتش را بر آوردم . با شادى و سرور زیادى به منزل خود برگشت .
همان شب در خواب دیدم بانوئى بزرگوار که تاجى از یاقوت بر سر داشت به من فرمود (یا هذا جزاک الله عنا خیرا) خدا پاداش نیکوئى به تو عنایت کند. پرسیدم شما کیستید؟قالت ام الصبیة التى اتتک و ترکتها خوفا من الله عزوجل لا احرقک الله بالنار لا فى الدنیا و لا فى الاخرة من مادر همان دخترکم که نیازمندى او را به سوى تو کشانید ولى از ترس ‍ خدا رهایش کردى اینک از خداوند مى خواهم که در آتش دنیا و آخرت تو را نسوزاند. پرسیدم آن زن از کدام خانواده بوده گفت از بستگان رسول خدا، سپاس و شکر فراوانى کردم ، به همین جهت حرارت آتش در من تاءثیر ندارد.

 ریاحین الشریعه ، ج 2، ص 135

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۷/۰۴
...عابدینی...

نظرات  (۱)

آری خدا می بیند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">